تبليغاتX
هدیه ای برای خاک - گرامیداشت روز جهانی کارگر و یادبود استاد احسان طبری

هدیه ای برای خاک

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما .... یک روز بی گمان .... سر می زند زجایی و خورشید می شود

 

روز جهانی کارگر بر کارگران و مدافعان حقوق زحمتکشان گرامی باد.

 

 

 

تنها ما توده جهانی, اردوی بیشمار کار
داریم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدار
غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخیمان
در این عالم بر ما سراسر تابد خورشید نور افشان

روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها

 

ارزش نیروی کار بر مبنای مقدار کار لازم مستمر (برای تولید یک کالا) تعیین می شود. ولی فقط نیروی حیاتی و نیروی جسمانی کارگر است که استفاده از این نیروی کار را محدود می کند. ارزش روزانه یا هفتگی کار، کاملا با طرز عمل روزانه یا هفتگی این نیرو تفاوت دارد، همانگونه که غذای مورد احتیاج یک اسب و مدت زمانی که می تواند به سوارکار خود سواری دهد دو مطلب کاملا متمایز است. مقدار کاری که ارزش نیروی کارگر را محدود می کند به هیچ رو آخرین حد مقدار کاری که نیروی کار او می تواند انجام دهد نمی باشد. به طور مثال یک کارگر ریسنده برای تجدید روزانۀ نیروی کارش، باید مثلا هر روز معادل 3 شلینگ ایجاد کار کند، و او این کار را در مدت شش ساعت کار روزانه انجام می دهد. اما این امر باعث نمی شود که او نتواند روزانه 10 یا 12 ساعت، یا بیشتر کار کند. سرمایه دار با پرداخت ارزش روزانه یا هفتگی کار کارگر ریسنده، حق استفاده از آن را برای تمام روز یا تمام هفته به دست می آورد. به این ترتیب، به طور مثال روزانه 12 ساعت از او کار می کشد و این مدت زمان بیش از 6 ساعت کاری است که کارگر ریسنده برای تولید معادل مزد خود یا ارزش نیروی کارش احتیاج دارد. در نتیجه کارگر ریسنده باید 6 ساعت دیگر که من آن را ساعات کار اضافی می نامم، کار کند. این کار اضافی به یک ارزش اضافی و یک مازاد تولید تبدیل می شود. اساس تولید سرمایه داری و رژیم مزد بگیری، بر روی یک چنین شکل مبادله بین سرمایه و کار قرار دارد و همین شکل مبادله است که کارگر را مجبور می کند که همواره کارگر باقی بماند و سرمایه دار نیز سرمایه دار باقی بماند. سرمایه دار، این مورد را پیش بینی کرده است. او با تبدیل پول به کالاهایی که خود به عنوان عناصر مادی یک محصول جدید مورد استفاده قرار می دهد و سپس با تزریق نیروی کار زنده به آن، یک ارزش کار مرده را به سرمایه مبدل می کند، یعنی ارزشی که آبستن ارزش است (پولی که پول می زاید) و همچون هیولای متحرکی، به گونه ای بیقرار و ناآرام به راه می افتد. همزمان با تولید ثروت برای سرمایه دار توسط کارگر، خود کارگر فقیرتر می شود. کار تبدیل به یک شیء می شود. این روحیه بیگانگی کارگر با کارش، علاوه بر این که در ثمرۀ کار ظاهر می شود، بلکه در فرایند تولیدی نیز وجود دارد. چرا که اولا بین کار و کارگر جدایی به وجود می آید، کارگر موجودیت خود را در کار تصدیق نکرده بلکه برعکس خود را در آن انکار می کند، از کارش بیزار است و درک می کند که کار متعلق به او نیست بلکه به کارفرما تعلق دارد.

                       کارل مارکس

 

...........................................................................................

 

 

 

 

نهم اردیبهشت سالگرد درگذشت مردی بزرگ از دیار تفکر، فیلسوف و محقق بزرگ مارکسیسم،رفیق احسان طبری بود. بزرگ مردی که هر چه از زمان از دست دادنش می گذرد فقدان او بیشتر احساس می گردد و نیز ارزش کتاب ها و یادگارهای گرانبهایش بیشتر نمایان می شود .........

 

 

 

سرو بالایی که می بالید راست
روزگار کجروش خم کرد و کاست

وه چه سروی، با چه زیبی و فری
سروی از نازک دلی نیلوفری

ای که چون خورشید بودی با شکوه
در غروب تو چه غمناک است کوه

برگذشتی عمری از بالا و پست
تا چنین پیرانه سر رفتی ز دست

خوشه خوشه گرد کردی، ای شگفت
رهزنت ناگه سرِ خرمن گرفت

توبه کردی زانچه گفتی ای حکیم
این حدیثی دردناک است از قدیم

توبه کردی گر چه می دانی یقین
گفته و ناگفته می گردد زمین

تائبی گر زانکه جامی زد به سنگ
توبه فرما را فزون تر باد ننگ

شبچراغی چون تو رشک آفتاب
چون شکستندت چنین خوار و خراب؟

چون تویی دیگر کجا آید به دست
بشکند دستی که این گوهر شکست

کاشکی خود مرده بودی پیش ازین
تا نمی مردی چنین ای نازنین!

شوم بختی بین
خدایا این منم
کآرزوی مرگ یاران می کنم

آنکه از جان دوست تر می دارمش
با زبان تلخ می آزارمش

گرچه او خود زین ستم دلخون تر است
رنج او از رنج من افزون تر است

آتشی مرد و سرا پر دود شد
ما زیان دیدیم و او نابود شد

آتشی خاموش شد در محبسی
درد آتش را چه می داند کسی

او جهانی بود اندر خود نهان
چند و چون خویش به داند جهان

بس که نقش آرزو در جان گرفت
خود جهان آرزو گشت آن شگفت

آن جهان خوبی و خیر بشر
آن جهان خالی از آزار و شر

خلقت او خود خطا بود از نخست
شیشه کی ماند به سنگستان درست

جان نازآیین آن آیینه رنگ
چون کند با سیلی این سیل سنگ؟

از شکست او که خواهد طرف بست؟
تنگی دست جهان است این شکست


پیش روی ما گذشت این ماجرا
این کری تا چند، این کوری چرا

ناجوانمردا که بر اندام مرد
زخم ها را دید و فریادی نکرد

پیرِ دانا از پسِ هفتاد سال
از چه افسونش چنین افتاد حال؟

سینه می بینید و زخم خون فشان
چون نمی بینید از خنجر نشان؟

بنگرید ای خام جوشان بنگرید
این چنین چون خوابگردان مگذرید

آه اگر این خواب افسون بگسلد
از ندامت خارها در جان خلد

چشم هاتان باز خواهد شد ز خواب
سر فرو افکنده از شرم جواب

آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن
سینه ها از کینه ها انباشتن

آن چه بود؟ آن جنگ و خون ها ریختن
آن زدن، آن کشتن، آن آویختن

پرسشی کان هست همچون دشنه تیز
پاسخی دارد همه خونابه ریز

آن همه فریاد آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندانبان شدید

آنکه او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزند شماست

راه می جستید و در خود گم شدید
مردمید، اما چه نامردم شدید

کجروان با راستان در کینه اند
زشت رویان دشمن آیینه اند

آی آدم ها این صدای قرن ماست
این صدا از وحشت غرق شماست

دیده در گرداب کی وا می کنید؟
وه که غرق خود تماشا می کنید.

 

" رفیق هوشنگ ابتهاج "

 

...................................................................

 

 

 

شبنم سحر ندیده بود

گاه رفتنش نبود و رفت.

 

شعله می نمود

پر کشید خاموشانه در نگاه ما

دود بود و رفت.

 

زورقی سپید بود.

 

سوی بحر بیکرانه در شبی چنین

بادبان گشود و رفت.

 

نازنین ما، عشق را و درد را

در تنی فشرده آزمود و رفت.

 

" رفیق سیاوش کسرایی "

 

 

                                   

 

 می ریزد عاقبت

یک روز برگ من

یک روز چشم من هم در خواب می شود

زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست

اما درون باغ

همواره عطر باور من در هوا پر است ........

 

                                             یادش جاودان و راهش پر رهرو باد.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط محمد رضا  |