تبليغاتX
هدیه ای برای خاک - حسین، آموزگار شهادت

هدیه ای برای خاک

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما .... یک روز بی گمان .... سر می زند زجایی و خورشید می شود

 

                     حسین، آموزگار شهادت

 

 

استاد دکتر علی شریعتی

 

نمی دانم،

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند،

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی مشتاق و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دم گرم و خموشش را در گلویم سخت بفشارد.

و خواب خفتگان خفته را

آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند هر دم،

سکوت مرگبارم را .........

 

استاد دکتر علی شریعتی

 

 

در ابتدا باید از همۀ رفقا و دوستانی که در طی این مدت اظهار لطف یا انتقاد نسبت به من نموده اند تشکر نموده و از اینکه در طی این مدت مدید به دلایلی نتوانستم پاسخی به آنها دهم، پوزش می طلبم. از اندک مجالی که برایم مهیا شده است استفاده نمودم تا دربارۀ بزرگ مردی سخن بگویم که باید از حرکت و قیامش درس های فراوانی را آموخت.

متاسفانه عده ای از دوستان با این تفکر که معتقد به ماتریالیست بوده و  مبارز با عقاید دینی، چشمان خود را به تاریخ بسته و تنها به توهین و مبارزه با دین اکتفا می کنند که این روششان نه تنها کمکی به حرکت رو به جلوی مارکسیست نمی نماید بلکه شاید در جهت عکس آن عمل نماید. باید تاریخ را با چشمانی باز مشاهده نمود و از وقایع آن بدون جانبداری عقیدتی، روش پیشبرد اندیشه و مبارزه را آموخت و قیام حسین و کربلای او یک درس بزرگ برای تمامی تاریخ است.

بر این عقیده ام که انسان خواه از هر طرز تفکری، می بایست بینشی روشن و خالی از انحرافات و خرافه پردازی نست به آن تفکر داشته باشد زیرا اکثریت مبانی عقیدتی و فکری در طی زمان دستخوش تحریف ها و نظریه پردازی های شخصی گشته اند و مورد سودجویی قشری برای استثمار خلق واقع گشته اند.

 

بدین منظور و برای بیان این انقلاب در سال 60 هجری بر آن شدم تا گفته های گرانبهای استاد شهید، دکتر علی شریعتی در بارۀ شخصیت حسین،  که پیش از این خلاصه و گردآوری نموده ام را بیان دارم:

 

دربارۀ کاری که حسین در تاریخ کرده است، بسیار سخن گفته اند و بسیار نوشته اند و می گویند و می نویسند. قدما به گونه ای آنرا توجیه کرده اند و متجددین روشنفکر به گونه ای دیگر. اما من به تازگی متوجه شده ام که امکان ندارد کاری را که حسین کرده است، بفهمیم مگر اینکه بفهمیم که شهادت چیست.

عظمت حسین از یک سو و شخصی بینی ما، از سوی دیگر، موجب شده است که آنچه را که از حسین بزرگتر است در زیر درخشش عظمت حسین نبینیم و آنچه از حسین بزرگتر است آن چیزی است که حسین به خاطر آن قربانی شده است. این است که همواره از حسین سخن گفته ایم اما هرگز از آنچه حسین به خاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد، یاد نکرده ایم.

من می خواستم دربارۀ آن اصلی که حسین و حسین ها قربانیش شده اند و عظمت آن در تاریخ بشر و مذهب ما و در پیشگاه خلق و خالق به خاطر این است که این اصل را و این معنی را با تمام زندگی شان و مرگشان نشان داده اند، در اینجا مطرح کنم: " شهادت "

برای فهمیدن شهادت، باید اول مکتبی را که شهادت در آن مکتب معنی می دهد و شهادت در آن طرز تفکر قابل توضیح است و در این عقیدۀ خاص شهادت ارزش می یابد، روشن شود و آن عبارت است از مکتبی که حسین یکی از مظاهر این مکتب است و جریان تاریخی و نبرد تاریخی که در سرگذشت انسان، که حسین یک پرچمدار این نبرد است و کربلای او یک صحنه از صحنه های نبرد پیوسته و واحدی است که در جبهه های مختلف و نسل ها و عصرهای مختلف، در طول تاریخ، از آغاز تا حال و آینده جاری است.

حسین در اتصال به آن تسلسل نهضتی که در تاریخ ابراهیمی وجود دارد، معنی می دهد و باید معنی شود و انقلابش باید تفسیر و توجیه گردد. بصورت مجرد حسین را در تاریخ مطرح کردن و جنگ کربلا را بصورت یک حادثۀ تاریخی مجرد، از پایگاههای تاریخی و اجتماعیش جدا کردن، موجب می شود که، آنچه را که معنی ابدی دارد و همواره زنده است بصورت یک حادثۀ غم انگیز گذشته در بیاوریم، چنانکه در آوردیم و در برابرش فقط بگرییم، چنانکه می گرییم. کربلا و حسین را از اندام تاریخی و اعتقادی و مکتبیش اگر جدا کنیم مثل این است که از پیکر زندۀ واحد، یک عضو را قطع کنیم و جدا مطالعه یا نگهداریش کنیم.

 

استاد دکتر علی شریعتی

 

و حسین حالا آمده است، در برابر قدرتی که هم افکار دستش است، هم قرآن دستش است هم قدرت، هم زر و هم تیغ و هم تبلیغات و هم سلاح و بیت المال و همۀ وراثت پیغمبر دستش است، حسین ظاهر شده است، با دست های خالی. هیچ چیز در دست ندارد. چه کار می تواند بکند، می تواند حسین همآنند زاهدان به گوشۀ خلوت عبادت بخزد و بنام اینکه فرزند علی و فاطمه است و نوادۀ عزیز پیغمبر و بنابراین بهشت برایش تضمین شده است، خاموش بماند؟

دو کار می تواند بکند: یکی اینکه بگوید: نه، چون نمی توانم مبارزۀ سیاسی با بنی امیه بکنم زیرا نیرو می خواهد و ندارم، پس بنشینم و به مبارزۀ علمی و فکری بپردازم. ولی حسین می داند که " ارزش هر کاری در جامعه به اندازه ای است که دشمن از آن کار ضرر می بیند ". چه کار می تواند بکند؟ باید قیام بکند، قیام مسلحانه بکند، اما قیام مسلحانه " توانستن " می خواهد و حسین " نمی تواند ".

این است که حسین اکنون در برابر دو " نتوانستن " گرفتار شده است، نه می تواند خاموش بماند که وقت از دست می رود، دارد همه چیز ریشه کن می شود و زدوده، در درون ذهن یا در عمق وجدان ها، احساس ها، اندیشه ها، در مدرسه ها و مسجدها و جامعه ها همه چیز بر باد می رود و همۀ ارزش ها و ایمان ها و هدف ها و مفاهیم و ایده آل ها و هر چه را پیام محمد آورد و اسلام ارزانی داشت و با جهادها و رنج ها فراهم شد، دگرگون می شود.

همچنین همه دارند در زیر گام های قدرت و فریب تمکین می کنند و زمان کاملا در اختیار سکوت و خفقان و تسلیم است.

او نمی تواند خاموش بنشیند که مسئولیت جنگیدن با ظلم را دارد. از طرفی نمی تواند بجنگد که نیروی جنگیدن ندارد. وی در قبضۀ قدرت زورمند حاکم است، نه می تواند فریاد کند، نه می تواند خاموش بماند، نه می تواند تسلیم باشد، نه می تواند حمله کند، تنها مانده و با دست های خالی، اما بار سنگینی همۀ این مسئولیت ها تنها بر دوش اوست. از آن قدرت جدش و پدرش و برادرش و از ثمرۀ آن همه جهادها، به او هیچ نرسیده، جز افتخار و جز رنج و جز مسئولیت سنگین تر، تنها مانده و بی سلاح و در برابرش، نیرومند ترین امپراطوری وحشی جهان که در زیباترین و فریبنده ترین جامۀ تقدس و تقوی و توحید، بر اریکۀ سلطنت و قدرت تکیه زده است، او تنها است اما انسانی تنها نیز در این مکتب مسئول است، در این مکتب انسان تنها نیز در برابر قدرت مطلق و تعیین کنندۀ سرنوشت ها مسئول است زیرا مسئولیت از آگاهی و ایمان پدید می آید نه از قدرت و امکان و هر کس بیشتر آگاه است بیشتر مسئول است و از حسین آگاه تر کیست؟

نه می تواند خاموش بماند و نه می تواند فریاد کند. نمی تواند خاموش بماند که همۀ مسئولیت ها در انتظارند که ببینند این تنها مرد چه می کند؟ نمی تواند فریاد کند که صدایش کوتاه است.

باید بجنگد اما نمی تواند. شگفتا! بایستن و نتوانستن! نتوانستن نیز او را از این بایستن معاف نمی کند، چه، این مسئولیت ها بر دوش آگاهی انسانی اوست، پس چه کند؟ آری،  "حسین بودن " او را به نبرد با " یزید بودن " می خواند و سلاحی برای نبرد ندارد.

آیا باز هم وظیفه دارد بجنگد؟

همۀ متولیان عقل و دین، نصیحتگران شرع و عرف  و مصلحت پرستان صلاح و منطق همه یکصدا می گویند : نه!

و حسین می خواهد بگوید: آری.

 

 

استاد دکتر علی شریعتی

 

 

برای همین هم از مدینه بیرون آمده است، به مکه آمده است تا پاسخ ویژۀ خویش را به همۀ مسلمانان که در موسم حج در آنجا جمعند ابلاغ کند. از مکه بیرون آمده تا به این پرسش نیز جواب بگوید که : چگونه؟

تمام فلسفۀ رستاخیز حسین همین است، همین " آری ".

یعنی چه این آری؟ یعنی اینکه در عجز مطلق، در ضعف مطلق، یک انسان آگاه و آزاد، در عصر سیاهی و سکوت، باز هم مسئولیت جهاد دارد.

فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست. برای او زندگی " عقیده و جهاد " است. بنابراین اگر او زنده است و به دلیل اینکه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. " انسان زنده " مسئول است، نه تنها " انسان توانا" و از حسین زنده تر کیست؟

در تاریخ ما کیست که به اندازۀ او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟

نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می کند و حسین مثل اعلای انسانیت زندۀ آگاه و عاشق است.

توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می کند نه " وجود " آنرا.

 

باید بجنگد اما سلاح جنگیدن ندارد. با این همه باز وظیفه دارد که بجنگد؟ حسین فتوی می دهد، تنها اوست که فتوی میدهد:

آری!

 

آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همۀ آنها که جهاد را در " توانستن " می فهمند و به همۀ آنها که پیروزی بر خصم را تنها در " غلبه "، بیاموزد که " شهادت "، نه یک " باختن" که یک " انتخاب است، انتخابی که در آن ، مجاهد با قربانی شدن در آستانۀ معبد آزادی و محراب عشق، پیروز می شود.

و حسین، وارث آدم، که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان چگونه باید زیست را آموختند، اکنون آمده است تا در این روزگار، به فرزندان آدم، چگونه باید مرد را بیاموزد.

حسین آموخت که " مرگ سیاه " سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا " زنده بمانند "، کسانی که گستاخی آنرا ندارند که شهادت را انتخاب کنند، مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد.

شهادت در یک کلمه، برخلاف تاریخ های دیگر که حادثه است، درگیری است، مرگ تحمیل شده بر قهرمان است، تراژدی است، در فرهنگ ما یک " درجه " است، وسیله نیست، خود هدف است، اصالت است، خود یک تکامل است، خود یک مسئولیت بزرگ است و یک فرهنگ.

در همۀ قرن ها و عصرها، هنگامی که پیروان عقیده ای، قدرت دارند، با جهاد، عزتشان و حیاتشان را تضمین می کنند و وقتی که به ضعف دچار شدند و همۀ امکانات مبارزه را از آنها گرفتند، با شهادت، حیات و حرکت و زندگی و عزت و آینده و اعتقاد و تاریخ خودشان را می سازند که:

شهادت دعوتی است به همۀ عصرها و به همۀ نسل ها که:

اگر می توانی،

بمیران

و اگر نمی توانی، بمیر.

 

استاد دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط محمد رضا  |