بهار آمد، آری، بهاری دیگر از راه رسید اما گل رز سرخمان در سرمای زمستان، نرسیده به بهار پژمرد.

رفیق مریم فیروز که همراه یار زندگی و مبارزاتش رفیق کیانوری، همواره ستاره هایی درخشان در تاریخ مبارزات توده های ایران خواهند بود، عاشقانه از میانمان پر کشید و ما را در سوگ خود نشاند.
آری، فیروزها و کیانوری ها، طبری ها و کسرایی ها در سرمای زمستان پر کشیدند اما نهالشان در دل خاک، رزهای سرخ بیشماری را رویانیده است و خواهد رویانید:
آنان به مرگ وام ندارند
آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند
آنان که ترس را
تا پشت مرزهای زمان راندند
آنان به مرگ وام ندارند.
آنان که فراز بام تهور
افراشتند نام
آنان
تا آخرین گلوله جنگیدند
آنان
با آخرین گلولۀ خود مردند
آری، به مرگ وام ندارند.
آنان
عشاق عصر ما
پویندگان راه بلا، راه بی امید
مادر، بگو که در تک این خانۀ خراب
گل های آتشین
در باغ دامن تو چه سان رشد می کنند؟
این خواهر و برادر من آیا
شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟
پیش از طلوع طالع
امشب ستارگان به بستر خون خسته خفته اند
بیدار باش را
در کوچه های دور
در شاهراه خلق به آوا در آورید
دلخستگان به بستر خون تازه خفته اند ..........

بهار از راه رسیده است، و گل های رز سرخ را که سر از خاک سرخ ایران برون می آیند، بهاری جاودان را مژده می دهند:
یکی دو روز از پگاه
چو چشم باز می کنی
زمانه زیر و رو
زمینه پر نگار می شود.
زمین شکاف می خورد
به دشت سبزه می زند
هر آنچه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار می شود.
به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می شود
دهان دره ها پر از سرود چشمه سار می شود.
نسیم هرزه پو
ز روی لاله های کوه
کنار لانه های کبک
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته می رسد
غریق موج کشتزار می شود.
در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر کناره می رسد
به هر کرانه می دود
به روی جلگه ها غبار می شود.
درین بهار .... آه
چه یادها
چه حرف های نا تمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار می شود.
نگار من
امید نو بهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می شود ...........
